|
پرونده ی باز
نگاهی به فعالیتهای جدید متحجرین و مقدس نمایان
دشمنان فکری انقلاب اسلامی و مخالفان نظری تأسیس حکومت در دوران غیبت کجا رفتهاند؟
آیا اینان از حیث نظر و تئوری نسبت به تأسیس حکومت در دوران غیبت مجاب و متقاعد شدهاند؟
آیا به دلیل تثبیت انقلاب اسلامی و نا امیدی از سرنگونی نظری و سیاسی جمهوری اسلامی، ایران را ترک کرده و به خارج رفتهاند؟
آیا این افراد و جریانات غیب شده و از بین رفتهاند؟
اگر این جریانات هنوز در حوزهای علمیه و ... وجود دارند کجا هستند و به چه فعالیتهایی مشغولند و تعلیمات نظری و فکری و سیره عملی آنها چه تأثیراتی در سطوح مختلف جامعه،سیاست، اقتصاد و فرهنگ دارد؟
یکی از بدیع ترین مفاهیمی که در تاریخ ادبیات دینی و در حوزه اسلام سیاسی توسط امام خمینی پایهگذاری شده و بنا به تصریحات مکرر ایشان ماهیت و جوهره انقلاب اسلامی را تشکیل داده و حتی پیروزی حقیقی و نهایی انقلاب اسلامی مشروط به توفیق انقلابیون در آن عنوان شده است عبارت است از دو مفهوم تقابلی اسلام ناب محمدی (ص) و اسلام آمریکایی.
بسیار طبیعی است و حتی تبلیغات هدفمند رسمی و نیز تعالیم درسی در مقاطع مختلف تحصیلی از سطوح ابتدایی تا آموزش عالی کشور نیز به این گزاره غلط ذهنی دامن میزند که علت وقوع و پیدایش انقلاب اسلامی عبارت بوده است از نابرابریهای فاحش اقتصادی، نبود آزادیهای سیاسی، انتخابی نبودن نوع رژیم سیاسی در ایران، سرکوبگر بودن دستگاههای اداری و خودکامگی نظام مدیریتی و از همه مهمتر نبود آزادی انجام اعمال و مناسک دینی و مذهبی و ستیز رژیم شاهنشاهی با مظاهر و اعمال دینی و...
این پارامترها اگر چه واقعیات انکار ناپذیری در تاریخ جامعه پیش از انقلاب ایران به شمار میروند اما منحصرکردن اهداف و مقاصد انقلاب اسلامی در این مفاهیم و موضوعات، به یقین نشان از نشناختن ماهیت، مبانی و غایات انقلاب دارد و اساساً یکی از عوامل مهم بن بستهای اجرایی در حوزه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور را باید در عدم آشنایی مدیران و کارگزاران عالی و میانی کشور با علت وقوع و اهداف و غایات اصلی انقلاب اسلامی دانست.
اگر چه بررسی علت دوری انقلابیون از مبانی نظری و ناآگاهی آنها از ماهیت و غایات انقلاب اسلامی، خود مقولهای جدا برای بررسی و موشکافی است و در فرصتی دیگر بدان پرداخته خواهد شد اما آشنایی با ماهیت اصلی انقلاب اسلامی و شناخت دشمنان حقیقی و پنهانی منظومه فکری امام خمینی که هدف این نوشتار است مستلزم توجه به فرایند استدلالی زیر است:
1- نوشته ها و تصریحات مکرر امام خمینی نشان میدهد که هم در حوزه نظر و هم در عمل هیچ مانعی همانند برداشتهای ناصحیح و غلط از دین و به تبع آن فهم نادرست تکلیف مؤمنین در مسائل گوناگون اجتماعی و سیاسی و اقتصادی سد راه شکلگیری و تداوم انقلاب نبوده است. « در شروع مبارزات اسلامی اگر میخواستی بگویی شاه خائن است بلافاصله جواب میشنیدی که شاه شیعه است. عدهای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام میدانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی های دیگران نخورده است. 3/12/67 پیام به روحانیت. صحیفه امام جلد 21 ص 278»
برداشتهای ناصحیح از مفهوم و معنای راستین دین که در نتیجه باعث ناکارآمدی اجتماعی دین در طول تاریخ شده بود از نظر امام خمینی مهمترین مانع و زنگاری است که انقلاب وظیفه دارد آن را از چهره دین پاک کند. « اگر ما میتوانستیم نظامی بر پایههای نه شرقی و نه غربی واقعی و اسلام پاک و منزه از ریا و خدعه و فریب را معرفی نماییم انقلاب پیروز شده است...
28/6/67 صحیفه امام ج 21 ص 143. »
این برداشتهای کج از مفهوم و ماهیت و غایت دین که در ادبیات انقلابی امام خمینی تحجر و مقدسمآبی نام دارد علتالعلل تمامی مشکلات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی جوامع اسلامی بوده و پیروزی حقیقی انقلاب اسلامی مشروط به حاکمیت اسلام پالایش شده از کج فهمیها و بیدردیها و فرصتطلبیها و مقدسنماییهاست.
تحجر و مقدسمآبی آنگاه که یک صفت و خصیصه کج فردی است مشکل چندان قابل توجهی به حساب نمیآید اما وقتی این خصیصه چهار چوب فکری و عملی جامعه را تشکیل میدهد انحرافات کلان در حوزه دین را موجب میگردد. و از همه اینها مخربتر و پرآفتتر این است که تحجر و مقدسمآبی پارادایم غالب تعلیم و تربیت در مراکز و حوزههای علمیه دینی باشد که در این صورت در واقع باید به صراحت گفت تحجر و مقدسمآبی وارد مرحله نهادینه شدن و صورت مشروع و موجه به خود گرفتن میشود. «وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید. حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد و الّا عالم سیاس و روحانی کاردان و زیرک کاسهای زیر کاسه داشت. تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه مییافت وضع روحانیت و حوزهها وضع کلیساهای قرون وسطی میشد... 3/12/67 صحیفه امام ج 21 ص 279»
«ترویج تفکر «شاه سایه خداست» و یا «با گوشت و پوست نمیتوان در مقابل توپ و تانک ایستاد» و اینکه «ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم» و یا «جواب خون مقتولین را چه کسی میدهد» و از همه شکنندهتر، شعار گمراه کننده «حکومت قبل از ظهور امام زمان علیه السلام باطل است» و هزاران « ان قلت» دیگر، مشکلات بزرگ و جان فرسایی بودند که نمیشد با نصیحت و مبارزه منفی و تبلیغات جلوی آنها را گرفت. 3/12/67 صحیفه امام ج 21 ص 279.»
اگر بپذیریم که تمامی ادیان الهی در گذر زمان قربانی تحریفات لفظی و کلامی شده اند و این مسئله نقطه شروع تمامی انحرافات و کج فهمی های پیروان آن ادیان بوده، در مورد اسلام باید بگوییم چون امکان تحریف لفظی و کلامی متن اصلی دین اسلام یعنی قرآن وجود نداشته لذا مخالفان حاکمیت دین به تحریف مفهومی این دین روی آورده و کج فهماندن و در نتیجه انحراف در غایات اسلامی را مورد توجه خود قرار داده اند. در این فرایند تحجر و مقدس مابی نه صرفاً یک برداشت انحرافی فردی بلکه یک عملیات هدفمند و سیستماتیک با توجیهات و استدلالات علمی و شرعی برای جلوگیری از حاکمیت قوانین و مدل های مدیریت صحیح دینی است.
2- بر همین اساس و بد لیل سیستمی بودن فرایند تحجر و مقدس نمایی در مراکز دینی و حوزه های علمیه کشور که در واقع محل تئوریزه کردن و حجیت دادن به تحجر و مقدس نمایی بودند امام خمینی اصلاح این فرایند از سرچشمه را بعنوان اصلی ترین هدف انقلاب اسلامی ترسیم نمود. از این گذشته اولین کسی بدان توجه می کند نه متوجه دستگاه سلطنتی شاه که متوجه علما و مراکز علمیه حوزه های بوده است. نگاهی به اولین بیانیه سیاسی امام خمینی که در تاریخ 15 اردیبهشت 1323 شمسی یعنی حدوداً 20 سال قبل از خرداد 1342 نشان می دهد که هدف گذاری مبارزات انقلابی امام خمینی چه سمت و سویی داشته است. امام خمینی در این بیانیه دو عامل زیر را بعنوان سر منشأ تمامی گرفتاریها و مشکلات اجتماعی سیاسی جامعه ایران ذکر نموده است:
1- خودخواهی و مهذب نبودن علما و رهبران دینی و حب نفس در اعمال و کردار فردی و جمعی آنها
2- ترک قیام و عافیت طلبی ( که در نتیجه عامل اول در انسان پدید می آید).
« خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران در آورده. قیام برای نفس اماره است که مدارس علم و دانش را تسلیم مشتی کودک ساده کرده و مراکز علم و قرآن را مرکز فحشا کرده. قیام برای خود است که موقوفات مدارس و محافل دینی را به رایگان تسکیم مشتی هرزه گرد بی شرف کرده و نفس از هیچ کس بر نمی آید. صحیفه امام ج 1 ص 22»
از نظر امام خمینی حاکمیت نظام های غیر دینی معلول عدم کارکرد صحیح دین در عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی است که راه را برای حاکمیت طواغیت و ستمگران سیاسی اجتماعی و اقتصادی هموار می کند. در واقع ستمگری سیاسی اجتماعی و اقتصادی معلول ستمگری دینی است و ستمگری دینی فرایندی است هدفمند که در آن ضمن تحریف محتوا و معانی گزاره های مختلف دینی، کارکرد اصلی و مورد انتظار بشر از آن گزاره ها دچار انحراف می شود. اهمیت توجه به این مسئله به قدری زیاد است که امام خمینی تاریخ انقلاب اسلامی را چیزی جز مبارزه با فرایند انحرافی تحجر و مقدس مابی نمی داند و در فرمانی که برای تأسیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی صادر فرمودند ضمن اعلام نگرانی از تحریف حقایق تاریخی انقلاب و ثبت اهداف دروغین در علت وقوع انقلاب اسلامی، فرایند مبارزاتی، صف بندیهای موجود در مقابل نهضت اسلامی، دشمنان انقلاب اسلامی و ... مسئول این مرکز را به تدوین تاریخ انقلاب اسلامی بر اساس تقابل تحجر و مقدس مابی با اسلام ناب و راستین مأمور نمودند. « شما باید نشان دهید؟»
که چگونه مردم علیه ظلم و بیداد و تحجر و واپسگرایی قیام کردند و فکر اسلام ناب محمدی را جایگزین تفکر اسلام سلطنتی، اسلام سرمایه داری، اسلام التقاط و در یک کلمه اسلام آمریکایی کردند. .. 25/10/67 ج 21 ص 240»
نکته مهم در این زمینه آن است که مسئله تحجر و مقدس مابی نا صرفاً یک تشکل طبیعی قابل حل، بلکه یک مانع دست ساز و فعال در مسیر نهضت اسلامی بوده و از صف بندیهای مهم در برابر انقلاب اسلامی به شمار می رفت و عبور از این مانع ( بدلیل پیچیدگیهای خاص این پدیده) به مراتب دشوار تر از مبارزه با نظام سیاسی و اداری و امنیتی شاهنشاهی و حتی نظام سلطه استکباری است. امام خمینی در یکی از تقسیم بندیهای سیاسی و فکری، جریانات مذهبی متعارض با انقلاب اسلامی را سه دسته تقسیم می کند.
- مذهبیون فردگرا ( کسانی که به تکالیف فردی خود عمل می کردند و برای انسان مؤمن شأن و تکلیف اجتماعی برای اصلاح جامعه قائل نبودند)
- بی تفاوتها ( کسانی که معتقد بودند انسان بطور فردی هم تکلیفی برای اصلاح امور فردی و اجتماعی ندارد و چنین وظیفه ای انحصاراً متعلق به امام معصوم است)
- مخالفان نظری انقلاب «کسانی که معتقد بودند برای اصلاح نهایی امور و فراهم شده مقدمات ظهور ولی عصر باید به گسترش مفاسد و انحرافات کمک کرد این عده تأسیس حکومت در دوران غیبت را باطل و حرام می دانستند و از هر گونه اقدام برای بر پایی حکومت اسلامی جلوگیری می کردند» صحیفه اما ج 21 ص 13 و 14.
- این نوشتار نه صرفاً به منظور قرائت تاریخ و یاد آوری خاطرات سیاسی و فکری دوران مبارزات اسلامی نوشته می شود بلکه هدف از این مقدمه نسبتاً طولانی این است که امروز پس از گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی بپرسیم:
دشمنان فکری انقلاب اسلامی و مخالفان نظری تأسیس حکومت در دوران غیبت ( در حوزه های علمیه ی قبل از انقلاب) کجا رفته اند؟
اگر این جریانات هنوز در حوزه های علمیه وجود دارند کجا هستند و به چه فعالیتهای مشغولند و تعلیمات نظری و فکری و سیره عملی آنها چه تأثیراتی در سطوح مختلف جامعه ( سیاست، اقتصاد و فرهنگ) دارد؟
پاسخ به این سوالات اگر چه جرأت و جسارتی فراتر از عرف سیاسی و فرهنگی جامعه را می طلبد امام خمینی به عنوان بنیان گذار انقلاب اسلامی و رهاننده مسیر و سرنوشت نهضت اسلامی از اصلی ترین آفت انقلابات ( یعنی انحراف فکری و نظری) در سال پایانی جنگ تحمیلی و یکسال قبل از رحلت خود صف بندی مجدد انقلاب اسلامی با این جریانات را مجدداً بر پا نموده و مشخصاً حوزه های علیمه و طلاب انقلابی و جوان را به شناخت عمیق و نظری این جریانات و مبارزه مستمر و هوشمندانه با آنها فرا خوانده اند: « طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مآبی و دین فروشی عوض شده است شکست خوردگان دیروز سیاست بازان امروز شده اند. » 3/12/67 صحیفه امام ج 21 ص 280.)
مطالعه روشها و استراتژیهای نوظهور در سالهای اخیر در زمینه تبلیغات دینی چه در مراکز رسمی ( نظام تعلیم و تربیت، رسانه ملی و بسیاری از کتابها و نشریات گوناگون) نشان می دهد که جریان تحجر و مقدس مآبی به دلیل شکست در مرحله ممانعت از شکل گیری انقلاب اسلامی و پیروزی آن، در دورران تثبیت ( حال حاضر) استراتژی و تاکتیکهای خود را تغییر داده و با ورود به بدنه حکومت و رخنه در پیکربندی سیاست، اقتصاد و فرهنگ جامعه بدنبال رسیدن به همان هدف اولیه خود یعنی جلوگیری از حاکمیت اسلام ناب و قوانین و شیوه های مدیریتی بر خواسته از آن هستند. این تصریح امام خمینی در پیام به روحانیت در اسفندماه 67 مبنی بر اینکه شیوه مقدس مآبی و دین فروشی امروزه عوض شده است حاکی از متصدنشستن جریان مذکور برای ضربه زدن به پیوندهای میان مردم و حکومت اسلامی و در نهایت حذف دین از عرصه های گوناگون اداره جامعه است.
با نگاهی جامع شناختی به شیوه های عمل جریانات مذکور می توان دو استراتژی کلی را در فعالیتهای آنها مشاهده کرد:
1- فعالیتهای مربوط به پر رنگ کردن ظواهر و مناسک دینی به جای توجه به فلسفه و اهداف عملی عبادات دینی
2- تلاش برای منحرف نمودن اهداف سیاسی اقتصادی و فرهنگی انقلاب اسلامی و در نهایت انجام یک انقلاب معکوس.
بر همین اساس در نام گذاری نوین این جریان می توان آنها را « نو متحجرین و نو مقدس مآبان نامید»
پر رنگ کردن ظواهر و مناسک دینی به جای توجه به فلسفه و اهداف عملی عبادات دینی
جریان نو متحجر و نومقدس نمایی در بخش اول از استراتژی خود ضمن نفوذ در مراکز آموزشی، تبلیغی و رسانه ای و سرمایه گذاری سنگین در این عرصه تلاش دارد با فرصت طلبی و سوء استفاده از پیوند قلبی و عاطفی مردم انقلابی با دین و آموزه های دینی، به تدریج اصلاحات دینی امام خمینی را دچار بازگشت نموده و به یک بیداری منفی تبدیل نماید. در حالیکه سوال اصلی امام خمینی در بر پایی نهضت اسلامی این بود که چرا دین به عنوان « نرم افزار اداره جامعه » کارکرد خود را از دست داده و مؤمنین فارغ از تعهدات سیاسی و اجتماعی خود به انجام مناسک و اعمال دینی فردی خود مشغولند و بر همین مبناء تلاش کرد تعریف نوینی از انسان دینی و رابطه انسان را با تکلیف را ارائه نماید این جریان تلاش دارد مجدداً جوهره دین و دینداری را در تمسک محض به انجام جریان تلاش دارد مجدداً جوهره دین و دینداری را در تمسک محض به انجام فرائض مذهبی و مناسک دینی بر گردانده و دین اجتماعی و سیاسی تعریف شده و ارائه شده از سوی امام را دچار زنگارهای انحراف و کج فهمی نماید.
تاکتیکهای نو متحجرین و نو مقدس مابان در این عرصه عمدتاً متوجه دو متغیر اصلی انقلاب اسلامی است:
الف) فرهنگ عاشورا بعنوان عامل بوجود آورنده انقلاب اسلامی و نقطه عزیمت نهضت امام خمینی
ب) فرهنگ انتظار و ظهور امام مهدی (ع) بعنوان افق حرکت انقلاب اسلامی
نو متحجرین و نو مقدس مابان در زمینه فرهنگ عاشورا در سالهای اخیر تلاش سازمان یافته وسیعی را به منظور سوق دادن مراسم گرامی داشت نهضت امام حسین ( ع) به سمت احساسات مخدرانه و شخص پرستیهای ماتریالیستی و متوقف نمودن بهره های این نهضت در حد و حدود یک شورش خانوادگی به مدد مردان قوی هیکل و قوی بنیه ای چون اباالفضل العباس نمودند. نوشتن این تعابیر هر چند خود نوعی جسارت به ساحت معنوی عاشورا و اهل بیت مطهر پیامبر به شمار می آید اما وظیفه خطیر آشنا نمودن مؤمنین و انقلابیون با شیوه های عمل دشمنان منظومه فکری احیاگرانه امام خمینی مستلزم تحمل رنجهای بسیار است و همانگونه که نوشتن و گفتن برخی حقایق جرأت فرا عرفی می طلبد خواندن و شنیدن آنها نیز جرأت فرا عرفی را لازم دارد.
این جریان در بسیاری دیگر از اعمال و مناسک دینی که رهبر انقلاب در برهه های متعدد و ضمن رعایت مصالح اجتماعی و سیاسی و پرهیز از فتنه جویی دشمنان انقلاب اسلامی مکرراً نسبت به گسترش فرهنگ مناسک پرستی و غلیظ کردن ظواهر مناسک دینی بجای توجه به معنا و فلسفه آنها هشدار داده اند که از جمله می توان به هشدارهای ایشان نسبت به انحراف در مداحی ها و روشه خوانی های محرم، پخش برخی سخنرانی هایی سست کننده ایمان روشن بینانه از رسانه ملی، شیوه غلیظ و انحرافی مرسوم در مسابقات قرآنی و ... اشاره کرد.
نمونه دیگر از تأثیر این جریان بر مناسک دینی احیا شده توسط امام خمینی عمل سیاسی عبادی حج است. که در این زمینه نیز رهبر انقلاب مکرراً به مسئولین و برنامه ریزان این مراسم نسبت به سیاحتی – تجارتی شدن این مراسم جهانی مسلمین هشدار داده اند. در حالیکه امام خمینی در نظرات صریح خود حج بی برائت را حج نمی دانند این جریان بجای ضمن سیطره بر کانونها و دستگاه های مجری مراسم حج بزرگترین ثواب حج را در اعمالی مثل خرید و هدیه و ... خلاصه نموده و ترک آن را دوری از سنین پیامبر تعلیم می دهد و سیل عظیم مشتاقان حج را روزهای متعدد مشغول یاد دهی چگونگی طواف و سعی و نماز و رمی و غیره می کند و هیچ تعلیمی مربوط به ماهیت و فلسفه حج انگونه که مورد نظر امام خمینی بوده است نمی شود. این مسأله نه صرفاً یک نقد روشی به مناسک حج بلکه نقد معرفتی مسئولین ایرانی مراسم حج بلکه نقد معرفتی مسئولین ایرانی مراسم حج بوده و مقامات این سازمان باید به سرعت نسبت بازگرداندن حج به مسیر تعریف شده از سوی امام خمینی و مورد انتظار رهبر انقلاب اسلامی اقدام نمایند.
از سوی دیگر رسانه ملی نیز بگونه ای خاص اسیر تاکتیکها و اهداف طراحی شده این جریان شده و هر چند این اتفاق در رسانه ملی مثل بقیه مراکز شاید در یک سیر طبیعی به این فرایند دچار شده است اما نتایج فرهنگی و تعلیمی حاصل از فرهنگ سازیهای رسانه ملی بقدری تقویت کننده نو متحجرین و نو مقدس مابان است که گویی این رسانه در معرض سقوط به دامان این جریان قرار دارد. این موارد صرفاً نمونه های موضوعی از سر بر آوردن دوباره دشمنان نظری انقلاب اسلامی است و کالبد شکافی جریان تعلیم و تربیت رسمی و رسانه ای در کشور موضوعی کاملاً مستقل و وسیع برای بررسی فنی و جامعه شناختی است.
در ارتباط با فرهنگ انتظار و چگونگی آمادگی فردی و جمعی برای فراهم سازی مقدمات ظهور حضرت ولی عصر که غایت انقلاب و جمهوری اسلامی
است جریان است جریان نو متحجر و نو مقدس مآبی با استفاده از آمیختگی ساختاری و فلسفی انقلاب با فرهنگ انتظار در حال دامن زدن به انتظار انفعالی و منفی با روشهای مرموزانه تبلیغاتی است. این تعالیم حتی بعضاً از سوی مراکز علوم دینی و افراد موجه و مورد احترام عموم منتشر شده و تنها راه رهایی از مشکلات اجتماعی سیاسی و اقتصادی منحصراً در دعا برای ظهور حضرت ولی عصر دانسته می شود. و یقیناً همه خوانندگان یا حداقل اکثر آنها بر چسب های موجود روی خودروها و در و دیوار شهر دیده اند:
تا نیایی گره از کار بشر وا نشود/ درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود...
گذشته از این که تبلیغ و تعلیم اینگونه گزاره ها با نص صریح آیات قرآنی مربوط به « وابسته بودن سرنوشت هر قومی به تلاش و مجاهدات خودشان « تعارض مفهومی و منطقی دارد مجدداً تقابل استراتژیکی انجمن حجتیه در برابر امام خمینی را به ذهن ها متبادر می سازد که مقابله با چنین موجهای فرهنگی مسمومی از وظایف سیاسی و انقلابی فرزندان انقلاب به شمار می رود چرا که از یک سو ناتوانی و ناکارآمدی نظام جمهوری اسلامی را تبلیغ نموده و از سوی دیگر تعلیم دهنده انفعال، عافیت طلبی و بی تفاوتی در برابر انحرافات اجتماعی سیاسی و اقتصادی است. چیزی که آماج اصلی نهضت امام خمینی بوده است امروزه به شکلی مرموزانه و در اثر مشغولی فزاینده دست اندرکاران نظام اسلامی از غفلت عمومی استفاده نموده و از گوشه و کنار سر بر آورده اند.
منحرف نمودن اهداف سیاسی اقتصادی و فرهنگی انقلاب اسلامی و در نهایت انجام یک انقلاب معکوس
انقلاب معکوس فرایندی است که طی آن مخالفان یک فرهنگ ( بویژه فرهنگهای انقلابی ) بدلیل ناتوانی در مواجهه نظری و عملی با آن فرهنگ اقدام به انجام عملیات انقلاب معکوس نموده و اهداف پیشین خود را با شیوه های جدید که البته پنهانی تر و مخرب تر نیز هستند دنبال می کنند. در عملیات انقلاب معکوس دو تاکتیک زیر در پیش گرفته می شود:
الف) انحراف فکری تدریجی از طریق گسست فرهنگی میان نسل های نو با مبانی و غایات انقلاب اسلامی.
ب) محدود نمودن و محصور کردن اهداف غایی و نهایی انقلاب در کار ویژه هایی که در علم سیاست برای هر گونه رژیم سیاسی تبیین می شود.
نو متحجرین و نو مقدس مابان در بخش نخست ضمن تلاش سیستماتیک و وسیع برای پنهان سازی نرم حقایق مربوط به چرایی و چیستی انقلاب اسلامی بدنبال گسست معرفتی میان نسل های نو با مبانی و غایات انقلاب بویژه در مراکز علمی و پرورش نیروی انسانی کشور هستند این نکته را بویژه کسانی که مثلاً درسهای مربوط به ریشه های انقلاب را در دانشگاه خوانده اند بهتر درک می کنند. فرایند دور نگه داشتن جامعه از حقایق نظری و غایی تأسیس حکومت دینی به بسیاری از فرصت طلبان رانت امنیتی داده و آانان مطمئن از بیخبری توده ها و کانونهای مطالبه گر به استثمار حقوق سیاسی فرهنگی و اقتصادی توده های بر پا کننده انقلاب و قربانی دهنده در راه آن ادامه می دهند. تداوم این گسست در دراز مدت به همان وضعیتی منجر خواهد شد که رهبر انقلاب در سالهای اول دهه 70 و بلافاصله پس از رحلت امام خمینی ضمن احساس این خطر مسئله تکرار عاشورا در صورت گسست معرفتی میان معارف انقلاب با نسلهای جدید را گوشزد نمودند. تحلیل چیستی این فرایند نیز مبحث مستقل و چند وجهی است که در فرصتی دیگر باید بدان پرداخت.
استراتژی نو متحجرین و نو مقدس مابان در بخش دوم انقلاب معکوس معطوف به منحصر و محدود سازی فلسفه تأسیس حکومت در کار ویژه های مرسوم و متعارف در سیاست است. شکی نیست که جامعه ایران بدلیل حاکمیت نظامهای فاسد و وابسته به قدرتهای بیگانه با مشکلات پیچیده سیاسی اقتصادی و فرهنگی دست به گریبان شده است که آبادانی ایران در تمام عرصه های سیاسی اقتصادی و فرهنگی سالهای درازی را نیاز دارد. ضرورت های فوری در این زمینه باعث شده بخش اعظم وقت، فکر و توان برنامه ریزی دوستان انقلاب در بخشهای مختلف دولت برای تمشیت امور روزمره مردم و جامعه صرف شود و بسیاری از تعهدات و مسئولیتهایی که خاص حکومتهای معنوی و دینی است به فراموشی سپرده شود. در همین زمینه تصریحات امام خمینی درباره کار ویژه های مادی و معنوی حکومت دینی می تواند رهگشای بسیاری از مناقشات نظری در این خصوص باشد:
«... آیا راندن رژیم پهلوی و ابطال رژیم شاهنشاهی تمام مقصد ما بود؟ آیا رفاه ملت و رسیدن ملت به چیزهای مادی آخر مقصد است؟. ... لکن اسلام مقصدش بالاتر از اینهاست ما مکلفیم انسان بسازیم. .. مهم در نظر انبیا این است که انسان درست بشود انسان حیوان نیست اگر انسان حیوانی بود مثل سایر حیوانات لکن حیوانی که تدبیر دارد حیوانی که اهل صنعت است اگر این بود احتیاجی به آمدن انبیا نداشت برای اینکه این راهی است که مادیون خودشان ادراک می کنند آمدن انبیا برای این است که ایشان راههای که بشر نمی دانند آن حقایقی را که انسان نمی داند به آنها تعلیم بفرماییند.
کشور ما وقتی اسلامی است که تعالیم اسلامی در آن باشد. با رأی، جمهوری اسلامی تحقق پیدا نمی کند. بله رژیم رسمی رژیم جمهوریت می شود لکن اسلامی نمی شود با جریان قانون اساسی هم اسلامی نمی شود هر چه ما بگوییم جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی که لفظ نیست. ... اسلام برای تأمین علف نیامده است. .. صحیفه امام ج 3 ص 217»
جمع بندی
مبارزه با جریان تحجر و مقدس مابی مبارزه ای سیاسی و صنفی برای حذف یا به قدرت آوردن عده ای دیگر نیست. این مبارزه اولاً از نظر محتوا فکری و نظری است یعنی اماج آن تفکر و اندیشه مقدس مابی فارغ از افراد و جایگاه اجتماعی یا سیاسی آنهاست و مقبولیت یا آمادگی جامعه برای فهم این مبارزه و همراهی با آن شرط این مبارزه نیست « طلاب انقلابی خود را برای ایثار و شهادت در راه هدایت مردم آماده تر کنند.
حال، جامعه و مردم طالب حقیقت باشند یا نباشند. .. صحیفه امام ج 21 ص 288» و ثانیاً در حوزه عمل و اجرا هوشمندی بسیار ظریف و بی آلایشی را می طلبد « بر خورد واقعی با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است. از یک طرف وظیفه تبیین حقایق و واقعیات و اجرای حق و عدالت در حد و توان و از طرف دیگر مراقبت از نیفتادن سوژه ای بدست دشمنان کار آسانی نیست. .. صحیفه امام ج 21 ص 281 و 282».
این مبارزه یکی از مهمترین نبردهایی است که امام خمینی شرط پیروزی و تحقق اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی را در گروه پیروزی اسلام ناب بر اسلام تحجر و مقدس مآبی یا همان اسلام امریکایی می دانند.
پی نوشت:
1- تعبیر از منشور روحانیت 3/12/67 گرفته شده است.
منبع:ماهنامه راه |