پلاکارد
از ميان آن همه شعارهاي جور واجوري كه مردم دستشان گرفته بودند هيچي نصيب سميّه و سميرا نشده بود. پدرشان از اين پلاكاردها خوشش نميآمد و ترجيح ميداد فقط شعار بدهد و چيزي در دست نگيرد. او اعتقاد داشت اينها اسراف است و از بيت المال. اما سميّه و سميرا نميدانستند اسراف دقيقاً يعني چه؟ و چرا نبايد از اين پلاكاردها در دست بگيرند. مردم خيلي آمده بودند، و اين شور و هيجان سميّه را چند برابر كرده بود. سميّه و سميرا ديده بودند كه تلويزيون بچههايي را كه پلاكارد در دست دارند نشان ميدهد. براي همين آنها هم دوست داشتند پلاكارد در دست بگيرند. البته نه فقط براي اينكه از تلويزيون پخش شوند.
آنها خودشان هم دوست داشتند شعار بدهند و فكر ميكردند توي تظاهرات حتماً چيزي بايد در دست داشته باشي تا تظاهرات كرده باشي. كنار خيابان هر چند متر به چند متر يك دست فروش نشسته و بساطش را پهن كرده بود. يه عالمه هم آدم دورشان جمع شده بودند. خيلي از بچههاي هم سن و سال سميّه و سميرا هم داشتند پدر و مادرشـان را مجبور ميكردند از دستفروشها چيزي بخرند. اما سميّه و سميرا نه از آن بادكنكهاي رنگوارنگ ميخواستند، و نه از آن قورباغههاي پلاستيكياي كه وقتي شكمشان را فشار ميدادي زبانش در ميآمد. آنها فقط دنبال پلاكاردها ميگشتند. بعضي بچهها پلاكارد داشتند اما حاضر نبودند آن را به سميّه و سميرا بدهند. سميّه ميتوانست كمي از شعارهاي دست مردم را بخواند. مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسرائيل، مرگ بر انگليس... بالاخره كمي كه جلوتر رفتند، از توي يك چادر زرد رنگ كه پر بود از آدم، توانستند دو پلاكارد خيلي قشنگ زرد رنگ بگيرند. حالا هم سميرا پلاكارد داشت هم سميّه. اين يكي با همه پلاكاردهايي كه سميّه ديده بود فرق داشت. اين يكي پلاستيكي بود و بزرگ. آنقدر بزرگ كه ميتوانست پشتش قايم شود. به هر زوري كه بود سميّه و سميرا پلاكاردهايشان را بلند كردند. آنها خيلي خوشحال شده بودند. حالا آنها مثل بقيه بچهها پلاكارد در دست داشتند. سميّه آنقدر از گير آوردن پلاكاردها خوشحال شده بود كه يادش رفت شعار روي پلاكاردها را بخواند. روي پلاكاردها جملات مختلفي نوشته شده بود. اما او نميدانست كه كداميك از نوشتههاي روي پلاكاردها شعار است... ((آهان فهميدم هر كدام كه بزرگتر باشد، همان شعار است.))
او شعار روي پلاكارد خودش را خواند. شعار روي پلاكارد سميرا را هم. اما تا حالا اين شعارها را نشنيده بود: ((جمعيت مؤتلفهي اسلامي))، ((حزب مشاركت اسلامي))
منبع(با تلخيص و تصرف):
خيزش(نشريهي مجمع دانشجويان حزبا... دانشگاه علم و صنعت)